یادم می آید که یکی یک بار بهم گفت : دروغ می گویی
از آن جا دیگر حرف هایم را باور نمی کردم
وقتی این را می خوانی ،
اگر کنارت بودم مطمئن باش که او من نیستم . احتمالا
تا به حال مرا کشته یا اگر خوش بین باشم ، گروگان گرفته.
حتما حسابی خوشحال است و فکر می کند خوشت آمده .
پول را بهش بده و یک جایی نزدیک همان جا دفنم کن
اگر هم دلت خوش است ، آزادم کن
اگر هم خواستی انتقام بگیری ، اول ازش بپرس : شعر خودته؟
اگر
گفت نه اگر می توانی ، می توانی بکشیش .
فک کنم یک چیزی این وسط درست نیست
ببین اگر گفت آره بکشش چون احتمالا فکر می کند
راست می گوید...
ولی اینجوری اصلا با عقل جور در نمی آید
فک کنم آن یکی هم دروغ می گفت .
پ.ن : اگر کنارت نبودم ، لعنت به این شانس ... احتمالا حسابی مشهور شده ام