کاندیدا 4

پویش مردمی دعوت از دکتر غلامحسین الهام برای شرکت در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری


جناب آقای دکتر غلامحسین الهام

فرزند شجاع ایران

اینک ایران اسلامی در آستانه مرحله ای مهم قرار گرفته است، که از آن به عنوان پیچ بزرگ تاریخی یاد کرده اند.

انتخابات ها همواره در نظام مردم سالار ما از اهمیت زیادی برخوردار بوده اند، اما انتخابات ریاست جمهوری یازدهم از جهات گوناگون اهمیت مضاعفی نسبت به دوره های قبل برخوردار است.

حضرت عالی که از تجربه، تعهد، روحیه ساده زیستی،اخلاق اسلامی، شجاعت برخوردار می باشد قطعا در دوران" اضافه خدمت " خود نیز وظیفه دفاع حقوق اساسی ملت بزرگ ایران را دارید،

حضور جنابعالی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به عنوان کاندیدا می تواند "الهام بخش وحدت فراگیر" در بین نیروهای حامی گفتمان انقلاب اسلامی باشد و این مهم از نظر ما برای شما امری تکلیف گونه است.

نیک می دانیم که هیچ تمایلی به کاندیداتوری در انتخابات آتی را ندارید، اما عدم حضور شما منجر به شکاف و ازهم گسستگی در بین نیروهای مومن و عدالتخواه در انتخابات ریاست جمهوری اینده می باشد و بسیاری را آزرده خاطر می کند.

تخریب های که بر علیه جنابعالی روز به روز بیشتر می شود، حاکی از ترس این جریانات منحرف از عدالتخواهی از حضور شما در انتخابات آتی می باشد،

که خود دلیل محکمی است بر این موضوع که حضور شما در انتخابات آتی ریاست جمهوری بهم زننده معدلات امروز سپهر سیاست ایران است و می تواند بر سردی زمستان امروز پایانانی باشد. باشد که به میدان بیایید و تداوم بخش خدمت بی منت باشید.


روایت غَمز { گُمِز }

 ای کسانی که از ماینوکسیدیل استفاده می کنید ؛ همانا همینا را عبرت پذیری هست ؟

 

تنها مثالی که برای بند 3 م 961 ق.م پیدا می شود و با know your rights حقوق بشر مطابقه می کند :


در مورد همه ی اینا حِدیث دریم ... اذا جاء تابیک ( toppik ) ، زهق الاصلعیّت فی ثلاثين ثانية .

substance of whiteboard will be continued ....


ادامه نوشته

این همون جرقه هست...

غزلی از حضرت امام (ره) و غزلی از حضرت {{عظمی}} (مدظله) در پاسخ به آن

امام:

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

عظمی:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

امام:

فارغ از خود شدم و {{کوس}} {{اناالحق}} بزدم

همچو منصور خریدار سرِ دار شدم

عظمی:

تو که فارغ شده بودی ز همه {{کون و مکان}}

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

امام:

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

عظمی:

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل {{شهره}} بازار شدی

امام:

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

عظمی:

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

{{وه}} که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

امام:

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

عظمی:

خرقه {{پیر خراباتی}} ما سیره توست

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

امام:

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند میآلوده مددکار شدم

عظمی:

واعظ شهر همه عمر بزد {{لاف}} {{منی}}

دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

امام:

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دستِ بت میکده، بیدار شدم

عظمی:

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

چیز کن دیگه.....

در ساعت 2 بعد از ظهر روز سوم خرداد 1361 پس از 24 روز رزم بي‌امان، خرمشهر به طور كامل از اشغال نظاميان عراق خارج شد و عمليات پيروزمند بيت‌المقدس كه در دهم ارديبهشت اين سال آغاز شده بود، با اين آزادسازي به پايان رسيد.
شهر خرمشهر در چهارم آبان 1359 در پي 35 روز پايداري و جانفشاني به اشغال نظاميان عراقي درآمد و به مدت 578 روز (19 ماه) در تصرف بعثي‌ها باقي ماند.
پس از آزادسازي شهر، پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي برفراز مسجد نيمه ويران «جامع خرمشهر» و پل تخريب شده اين شهر به اهتزاز درآمد و رزمندگان اسلام در اولين عكس‌العمل نماز شكر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه كردند.
سالروز آزادسازي خرمشهر به عنوان يك روز ملي در كشور شناخته شده است. زيرا از اين مقطع به بعد، جنگ در جبهه نيروهاي نظامي ايران از حالت دفاعي خارج شد و به صورت تهاجمي درآمد و آغازي بر پيروزيهاي پياپي بعدي گرديد. به همين دليل بود كه از فرداي آزادسازي شهر خرمشهر هيأتهاي صلح بين‌المللي مأموريت خود را براي متوقف كردن جنگ آغاز كردند و صدور قطعنامه‌هاي بازدارنده سازمان ملل آغاز شد.
آزادسازي خرمشهر با تكيه بر علم و ايمان نيروهاي داخلي، از نقاط عطف تاريخ معاصر ايران به شمار مي‌رود. امام خميني(ره) در اين رابطه تصريح داشتند: «خرمشهر را خدا آزاد كرد.» به هر حال ملت ايران از اين ميدان، پيروزمندانه خارج شد.
پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟
حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند.
وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.
وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد می‌رسیدم و ادله 20 درصد و 50 درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم.
علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن!
فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به ماجرای حضور علامه جعفری در خانه‌شان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص می‌دادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجره‌ای بود می‌رفتم و مشغول کارهای شخصی‌ام می‌شدم. تا اینکه در سال 1363 علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون می‌رفت، با حرف‌هایش یک تلنگری به من زد.
وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمی‌رسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درس‌های فلسفه و ریاضیات و ستاره‌شناسی و عرفان را خوانده‌ام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم.
فرزند آیت‌الله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی می‌گویم گوش کن. گفتم آقا می‌شنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمی‌دانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت می‌گویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن.
بهجت ادامه داد: تو گفته‌هایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی‌اش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیده‌ام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت می‌فهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم.
علامه جعفری: پدرت(آیت‌الله بهجت) مأمور این قرن و این دوره است
وی اضافه کرد: علامه جعفری به من دستور داد که ضبط کن و نگه دار و برای نسل آینده امانت دار باش که این مرد تمام می‌شود و بعد از اینکه او برود معلوم نیست تا 100 سال دیگر هم کسی چون او بیاید. خداوند در هر دوره‌ای یک فرد را میدان می‌دهد، یعنی میدانی را که دارد برایش باز می‌کند و رشدش می‌دهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد.
بهجت گفت: علامه جعفری تأکید کردند آیت الله بهجت مأمور این قرن و این دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی از شاگردان ایشان به من می‌گفتند که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که همه همین‌طور هستند. با تلنگری که علامه جعفری در سال 63 به من زد، در همان بیست و چند سال پیش، یک مقدار کارهایم را کم کردم و 7 ساعت در روز را به ایشان اختصاص دادم.
وی افزود: پس از سال 72-73 نیز حدود 15 ساعت شد و از سال 80 به بعد بیست و چهار ساعته با ایشان بودم. با این حال ایشان خیلی هنرمند بود و همه کارهایش را تحت یک پوشش و پوسته‌ای انجام می‌داد. وقتی مسائل بلند علمی را می‌خواست نقل کند، خیلی ساده می گفت: می‌شود این چنین گفت...
آیت‌الله بهجت آخرین فرمول‌های عرشی را به ساده‌ترین شکل بیان می‌کرد
علی بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به شیوه برخورد پدر خود با نظریات علمی اشاره کرد و گفت: ایشان اشکالات و ایرادات نظریه‌های دیگران را می‌گرفت و بعد وقتی می‌خواست نظریه خودش را بدهد، نمی‌گفت که این نظریه بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی نیست و یا خوب توجه کنید. بلکه فقط می‌فرمود: این چنین هم می‌شود گفت، حالا شما ببینید. ایشان آخرین فرمول‌های عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده می‌گفت.
فرزند آیت‌الله بهجت گفت: از نظر بعد درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا اگر ما می‌خواستیم راجع به استاد ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار خارق العاده‌ای دیدید یا نه؟ و یا شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر نبود حرفی بزند. چرایش را بعدها فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن می‌گفت، این سوال به ذهن ما می‌آمد که حالا این استاد به شما چه یاد دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا چیزی نمی‌گفتند.
وی ادامه داد: بنده دبستانی که بودم، یکی از علما که ریش حنایی می‌گذاشت و سیدی حدود 80 ساله بود، به من گفت که برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد است. پدرم او را می‌شناخت ولی من خوب او را نمی‌شناختم. به من می‌گفت که استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت چه داده است.
وی افزود: من هم بچه بودم و می‌رفتم می‌گفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین پدرت چه گرفته. پدرم خیلی می‌خندید و در حال تبسم می‌گفت: بله، عجب... عجب... و از کنار آن می‌گذشت. هیچ راهی نمی‌گذاشت تا بیشتر در موردش بدانیم.
داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت
حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبل‌تر شروع می‌شود و به داستان پدرشان بر می‌گردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است.
وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره می‌گیرد و همه تعجب می‌کنند. بعد ازدواج می‌کند و فرزندانش متولد می‌شوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد می‌آورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد می‌آورد نامش را محمد تقی می‌گذارد.
وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می‌افتد و خفه می‌شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل می‌شود تا این فرزند را خداوند به آنها می‌دهد و نامش را محمد تقی می‌گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند.

موضوع: انتصاب علم به وزارت دربار، توفيق ديپلماسي انگليسي
مرجع صدور: ساواك
تاريخ: 16 آذر 1345
موضوع: اقدام عليه حجاب
عنوان: مكاتبه رييس شهرباني كشور - سپهبد صمديانپور به معاون مدير كل حزب رستاخيز
مرجع صدور: سپهبد صمديانپور
تاريخ: 28 ارديبهشت 1384
همه چیز در پیوست است.......................
ادامه نوشته

shake your booria ....you can call me jamshid

وقتی درمنابع حقوق بین الملل که حقوق نیست اندیشه عمودی میکردم،به نحوی از انحا متوجه شدم که تمام  محققان روی زمین به عزا نشستند ونیت جزم که ما بقی عمر معتکف نشینند وسراز زانوی تعبد باز نگیرند چراکه عصاره جوانان را استکبار غرب به طرق مختلفه داره میِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بیچاره کرده این جوونای مارو

اولا آفرین بر  نیسان گاهان که ما شالله اونقد از خودش ابهت در ترجمه هیلگارد نشون داده که آمریکا رو ترسونده که نداریم ونه میخوایم داشته باشیم.واستا من عینکم رو بزنم تو آمریکایی ؟
آمریکا براچی شعور نداری ؟چرا دانشچو میزنی؟چراگاز فلفل می افشانی به صورت دانشجو؟ اگه ما این جوری با شما بازی میکردیم که آهــــتون به هوا می رفت.برید کتاب منابع فقهی روابط بین الملل رو مشاهده کنید (اخوی کوچک بنده نوشته اند ،گمان کنم در کتابخونتون موجوده،اگه نبود بیاین من کلید کتابخونه الکترونیکیم رو بهنون بدم در idesمطالعه کنید)در ذیل بحث اتلاف بالتسبیب نوعی از بازی با بچه ها مطرح میشه نه اون بچه بازی که شما میکنین.


الف:مدیر گروه شو. چی گفتی؟

ب:من کارهای مهمتری دارم.من بالاخره متاهل شدم.نمیتونم مدیر گروه شوم.بفرماییدشیرینی.

الف:ببینیدشکاف هایی موجوده ولی نظر ما براین است که شما باید بین کارای شب وروز تفکیک قایل شوید

ب:احوط این است. مدیرگروه میشوم.....الجمع مهما امکن اولی من الطرح

خلاصه بگم آقا همه چی جای دیگست..........وخودم را در مرز برزخ میبینم .چگونه معتقد نباشم. ایناخوبه؟اینا(inna) مصیبته.

اگه از این کارا بکنید یک سیله محکمی به شما میزنم که سر جاتون بشینید.

شما راتا کی زیر این باران باید نگه داریم ما؟مسابقه ای در ضمیمه است.

بدون فکرپاسخ دهید(کافیست خودتان باشید)

قران کریم یا مجید؟اینترنت یا اینترانت؟همبر یا بندری؟میخوری یا میبری؟پای زن یا مرد،درمیان یا یک درمیان است؟خواجی یا بیغ ؟سروشی و رئیس جمهور اینده؟علیرضا (یاحسین)؟فیبی یا بیبی؟ایلاء یا ظهار؟زیبا یا جادار؟آره یا نه ؟نیزه یا شانزلیزه؟قران یا کتاب مبین؟ماده یا نر؟محسنی +قبولی+(جهنم)عابدی یا دکتر معبودی؟


روح و عظمی

روح



علامه طباطبائی در باره چیستی روح در آیه “یسئلونک عن الروح……” می گوید: روح ظاهراٌ خلقی است بسیار وسیع تر از جبرئیل و غیر جبرائیل .در این جا به برخی از روایاتی که دلالت دارد بر این که روح غیر از ملائکه و غیر از جبرئیل است اشاره می شود:

۱- «اتی رجل امیر المومنین (ع) یسأله عن الروح الیس هو جبرئیل فقال له امیر المومنین (ع): جبرئیل من الملائکه و الروح غیر جبرئیل؛ [۱۲] فردی نزد حضرت علی (ع) آمد و پرسید: آیا روح همان جبرئیل نیست، حضرت فرمودند: جبرئیل از ملائکه است و روح غیر از جبرئیل است.
۲- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع ) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ وَ هُوَ مِنَ الْمَلَکُوتِ”؛ [۱۳] ابی بصیر از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند که می فرماید: یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی” سوال کردند؛ حضرت فرمودند: خلقی است اعظم از جبرائیل و میکائیل که همراه با رسول الله (ص) بود و با ائمه همراه است و از عالم ملکوت است.
با این حال در برخی آیات می بینیم که جبرئیل را روح الامین معرفی کرده، ولی وجه جمع این دو مطلب همچنان که علامه طباطبائی نیز به آن تذکر داده است؛ از اشارات قرآن قابل استنباط است و آن این که جبرئیل و ملائکه حاملان و ناقلان روح هستند و روح را در تنزلات و ترقیات خود، همراهی می کنند و به همین لحاظ روح به وجهی ملازم ملائکه و جبرئیل است و به وجهی جدای از آنها است. [۱۴]

ماهیت روح

در مورد ماهیت و حقیقت این روح، خدای سبحان در آیه مذکور با بیانی اجمالی چنین فرموده است: «قل الروح من امر ربی»؛ بگو روح از امر پروردگار من است. برای این که ماهیت امر الاهی برای ما روشن شود می توان به برخی از آیات رجوع کرد از جمله آیه :
«انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون» [۱۵]
امر او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند تنها به آن می گوید موجود باش آن نیز بی درنگ موجود می شود.
از نظر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان این آیه نشان می دهد روح که از سنخ امر خداوند است منسوب به ذات بوده و از آن جا که «امر الاهی» عبارت است از: کلمه «کن» که همان کلمه ایجادی است و اشاره به فعل مختص ذات خدا دارد، از همین رو روح نیز که از سنخ امر الاهی است به مقیاس زمان و مکان و هیچ خصیصه مادی دیگری اندازه گیری نمی شود. [۱۶] 

بنابراین، روح، حقیقتی ورای زمان و مکان و سایر خواص مادی است، لذا قابل ادراک حسی و رؤیت ظاهری نخواهد بود، هرچند مکاشفه و شهود قلبی حقیقت روح برای معصومین امکان پذیر است و شاید عرفای واصل نیز اجمالا از این شهود بر خوردار باشند و منافاتی با
تجرد روح ندارد.

عظمی

نام کامل سید علی حسینی خامنه
زادروز ۲۴ تیر ۱۳۱۸ (سن: ۷۲ سال)
زادگاه لیبی مشهد
همسر خجسته[۱] (خامنه‌ای)[۲]
فرزندان مجتبی، بشری، هدی، مصطفی، مسعود و میثم
خویشاوندان سرشناس پدر: سید جواد خامنه‌ای
برادران: محمد، هادی
خواهر: بدری
دین اسلام، شیعه

شام ساده

روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.»


بنده در عین حال که این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض کردم: «اسباب زحمت می شود.»
مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیکه سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست!(سردار سرلشکر سید رحیم صفوی)


پناه بردن به موکت

سید احمد خمینی

بر خود واجب می دانم که شهادت دهم زندگی داخلی آیت الله خامنه ای نه ازباب این که رهبر عزیزانقلاب ما به این حرف ها نیاز داشته باشند، بلکه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان وانقلابی ایران بگویم.
من از داخل منزل ایشان مطلع هستم. مقام معظم رهبری درخانه، بیش از یک نوع غذا بر سفره ندارند. خانواده ی معظم لَه روی موکت زندگی می کنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس آن جا بود. من از زبری آن فرش به موکت پناه بردم!

(حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی«ره

ادامه نوشته

وضع شهادت زن در قوانين موضوعه فعلى ايران

الف - در قوانين جزائى قانون مجازات اسلامى (1) در بخش مربوط به حدود و قصاص، به تبع كتب فقهى ضمن بيان هر يك از جرائم مستوجب حد و قصاص به دلايل اثبات آنها كه از جمله شهادت است پرداخته و شرايط مربوط به مؤثر بودن شهادت را در هر مورد ذكر كرده است. در قانون مجازات اسلامى در ارتباط با شهادت زنان دو نوع برخورد وجود دارد: مواردى اصولا شهادت زن پذيرفته نيست و به آن ترتيب اثر داده نمى‏شود و فقط شهادت مرد كه در بعضى موارد چهار مرد عادل و در مواردى دو مرد عادل لازم است مؤثر در اثبات جرم است. در مواردى بر شهادت زنان نيز ترتيب اثر داده مى‏شود ولى اولا بايد حتما منضم به شهادت مرد باشد و ثانيا شهادت دو زن، معادل شهادت يك مرد به حساب آمده است. طبق قانون مجازات اسلامى جرائم لواط، مساحقه، قوادى، قذف، شرب خمر، محاربه، سرقت و قتل عمد فقط با شهادت مردان قابل اثبات است و با شهادت زنان قابل اثبات نيست كه ذيلا به مواد مربوطه اشاره مى‏شود. بررسى ارزش شهادت زن در قوانين ... ماده 117 مى‏گويد: «حد لواط با شهادت چهار مرد عادل كه آن را مشاهده كرده باشند ثابت مى‏شود.» و ماده 119 تصريح مى‏كند: «شهادت زنان به تنهايى يا به ضميمه مرد، لواط را ثابت نمى‏كند.» ماده 128 مقرر مى‏دارد: «راههاى ثبوت مساحقه در دادگاه همان راههاى ثبوت لواط است.» طبق ماده 137: «قذف با دو بار اقرار يا با شهادت دو مرد عادل اثبات مى‏شود.» به موجب ماده 170: «در صورتى كه طريق اثبات شرب خمر، شهادت باشد، فقط با شهادت دو مرد عادل ثابت مى‏شود.» در ماده 189 آمده است: «محاربه و افساد فى الارض از راههاى زير ثابت مى‏شود: الف - با يك بار اقرار بشرط آنكه اقرار كننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختيار باشد; ب - با شهادت فقط دو مرد عادل.» ماده 199 مقرر مى‏دارد: «سرقتى كه موجب حد است‏با يكى از راههاى زير ثابت مى‏شود: 1- شهادت دو مرد عادل ....» و سرانجام طبق بند الف ماده 237: «قتل عمد با شهادت دو مرد عادل ثابت مى‏شود.» در دو مورد شهادت زن نيز به انضمام شهادت مرد مى‏تواند در اثبات جرم مؤثر باشد يكى در مورد زنا است كه طبق ماده 74: «زنا چه موجب حد جلد باشد و چه موجب حد رجم با شهادت چهار مرد عادل يا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت مى‏شود.» و طبق ماده 75: «در صورتى كه زنا فقط موجب حد جلد باشد، به شهادت دو مرد عادل همراه با چهار زن عادل نيز ثابت مى‏شود.» و ماده 76 تصريح مى‏كند: «شهادت زنان به تنهايى يا به انضمام شهادت يك مرد عادل زنا را ثابت نمى‏كند بلكه در مورد شهود مذكور حد قذف طبق احكام قذف جارى مى‏شود.» مورد ديگر، قتل غير عمد است كه شهادت زنان مى‏تواند در اثبات آن مؤثر باشد. بند ب ماده 237 مقرر مى‏دارد: «قتل شبيه عمد يا خطا با شهادت دو مرد عادل يا يك مرد عادل و دو زن عادل يا يك مرد عادل و قسم مدعى ثابت مى‏شود.» ب - در قوانين مدنى همانگونه كه قبلا اشاره كرديم در قانون مدنى شهادت يكى از ادله اثبات دعوى بشمار آمده است مواد 1306 تا 1320 به بيان موارد و شرايط شهادت و شاهد اختصاص يافته است. (2) در قانون مدنى شرايط لازم براى شاهد ذكر شده است اما اشاره‏اى به تاثير جنسيت در ميزان ارزش شهادت بعمل نيامده و از مرد يا زن بودن شاهد ذكرى نشده است. ماده 1313 قانون مدنى مقرر مى‏دارد: «در شاهد بلوغ، عقل، عدالت، ايمان و طهارت مولد شرط است.» در مقررات مربوط به آئين دادرسى مدنى و كيفرى نيز كه در حال حاضر مجرى است‏يا مشخصا شرايطى براى شاهد ذكر نشده و يا اگر شرايطى هم ذكر شده بحثى از زن و مرد بودن شاهد بميان نيامده است. در قانون آئين دادرسى دادگاههاى عمومى و انقلاب نيز كه اخيرا به تصويب مجلس شوراى اسلامى رسيده و هنوز تصويب نهايى و قابليت اجرا پيدا نكرده و در بخش مربوط به كيفرى شرايطى كه بايد شاهد دارا باشد ذكر شده ولى از جنسيت‏شاهد سخنى بميان نيامده است ماده 663 مصوب فعلى مقرر مى‏دارد: «در مواردى كه قاضى به شهادت شاهد بعنوان دليل شرعى استناد مى‏نمايد لازم است‏شاهد داراى شرايط زير باشد: 1- بلوغ، 2- عقل، 3- ايمان، 4- طهارت مولد، 5- عدالت، 6- عدم وجود انتفاع شخصى براى شاهد يا رفع ضرر از وى، 7- عدم وجود دشمنى بين شاهد و طرفين دعوى، 8- عدم اشتغال به تكدى و ولگردى.» در بخش مربوط به مقررات مدنى نيز به شهادت استناد شده و در مورد صلاحيت‏شهود به شرايط مندرج در بخش كيفرى ارجاع شده است. (ماده 228) و جالب اين است كه در اين مورد شوراى نگهبان در اظهار نظرى كه نسبت‏به اين مصوبه مجلس نموده اظهار داشته بايد مواردى كه زنها مى‏توانند شهادت بدهند مشخص گردد. با اين ترتيب بايد منتظر بود كه در مصوبه اصلاحى مجلس در آئين دادرسى مدنى موارد و ميزان ارزش شهادت زنان بدانگونه كه در فقه آمده بيان شود.

useless is opposite of...........useful  

واین پیرزن خرابات عشق وعرفان را مانیزبسیار دوست میداریم هرچند که ایشان درتربت جام شهر ضریح دلهای خربزه خواران یافت نمیشودو گرنه خشکه....وبدی آب وهواپوست ایشان را ازاین که هست برنزه ترمیکرد.

بگذریم وبگذریم{البته هردورابه کسر ب نخوانید}.ماازآخر نفهمیدیم که این خانم سادیست است یا مازوخیست هرچندبرای ماکه فرقی نمیکنه برای اطرافیان ایشان متفاوت است که فی الحال تکلیف خویش رانمی دانند....چون جنگ الان جنگ از پشته{خوب اینا مصیبته}ولی جنگ تاحدودسال۱۹۴۵جنگ ازروبروبوده{چنانکه هرودت به راستی این حقیقت رابه تحریردرآورده است}

به هرحال در راستای طرح هدفمندی گوشتهادستیابی به چنین....خوشبختانه کم شده است.

به هرحال من خواهم آمد.