به امید آن که شاید ...

آخه جالبیش اینجاست که این نیز بگذرد ...

انگار بار ديگر از اين {{ورطه}} رد شديم
هر دو کلک زديم و شنا را بلد شديم

کم کم کاريکاتور که کشيديم روي سقف 
با عکس هاي سر به هوا مستند شديم

با ضرب هاي ماه ــ که مجنون نخورده بود ــ
بي احتساب او ، وسط جذر ، مد شديم

نقدا کباب غاز همان ماست ، خواستيم
کلي ثواب کنيم ولي خــــــوب ، بد شديم

در لابه لاي زنده گي روحبخشمان
خود را فروختيم به مرگ و جسد شديم
 
مثل همان سگي که عرق خورد و ريخت ، هي
خورديم و ريختيم ولي روش سد شديم

حد را که مي زدند شکستيم و سيل شد
در خود که غرق شديم ، شنا را بلد شديم

شعر انتخاباتی 2

امیدوارم که انگشتان را در چشمان استکبار فرو برده باشید و فرو ببرید و در نیارید و کور شه چشمی که بتونه چشم استکبار رو باز ببینه... پیر تو دهنت ... همین گونه اگر در اننخابات شرکت کنید چشمی برای استکبار باقی نخواهد ماند و مخصوصاً در انتخابات پیش رو و به مردمی ترین کاندیدا که خودتون میدونید و احتیاج به معرفی ندارد.... توجه دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و خبر خوب این که بالاخره تونستیم با بندار شیخ عظمی رو به افتضاح بکشیم و هرچی وعده وعید به هر چی و وحید و نوید داد نتونست به مقصود شوم خودش برسه ...بگذریم به سراغ اصل مطلب.

حالی چند از زبان این کاندیدای بدحال:

فردی به عشق تو بالای کوه غم

با یک چپق نشسته و هی پیپ می کشد

در پادگان غم به غمت استوار وار      

از روی برجک نگهت ایست می کشد

سی بار تار گشته دو چشمش برای تو

چون با توتون وسوسه سیگار می کشد

عقلش به حکم اولیه چانه می زند

قلبش به حکم ثانویه بال می کشد

ترسد که دانش می انگور لو رود

صحبت ز خواجه می کند و غوره می کشد

ناو نهادند به گهــــــــــــــــــواره در

زان که نگنجید به گهواره پیــــــــــر

در فکر خویش عاشق خورشید باهر است

با این وجود در ورقش سایه می کشد

هر چند اشتیاق تو دارد به دل ولی

دارد بنا به دور زمان زرده می کشد

یاران کنم چه چاره این پیر بی حیا را

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

پیرم گرفته او را ، کسرا رها نموده

بیخود ز دست داده آن آب و آن هوا را

پیر مرا به طفلی سر از تنش بریدند 

گویا که از گلیمش افزون کشید پا را

قسمت شده ست پیری ، در دست خود بگیری

گر تو نمی پسندی ، تغییر ده قضا را

الحق که انجمن را پیر سفید بی مو

اشهی لنا و احلی من قُبلة العذارا


این هم به افتخار کاندیدای طرفدار آبی..........

http://www.youtube.com/watch?hl=en&v=8AJIR9DKO58

شعر انتخاباتی

این هم شعر انتخاباتی خادم اهل حال که مطلقا به تأسی از داستان مزرعه ی حیوانات جرج اُرول نوشته شده و به قول فیلم های آمریکایی : شخصیت ها و وقایع و اسامی ساختگی هستند و هر گونه همانندی با اسم ، شخصیت و تاریخچه ی هر فرد حقیقی چه زنده چه مرده ، کاملا اتفاقی و غیر عمدی است.( پیر با نتیجه ی هیچ هیچ ، مساوی تر از همه برنده شد خواهد چون جزو پنج تن سید فاطمی ست : سه تای اول که در مقام بیان نیستن ولی ... خاتمی و پیر ما [ اندکی بنشین به روی صندلی )

آهــــــســـــــتـــه با شواهد اين دادگاه ، من
محکوم مي شوم به کسي جز خودم ، شدن


حالا براي کشتن اين مرد بي گناه
تبديل مي شوم توي اين بلبشو به زن

بر عکس مي شوم که بشر منقرض شود
شايد براي ديدن خر هاي در چمن

گاوي ست در درون من انگار خشمگين
با آرزوي چي ؟ زدن هر چه مشت زن
 
قرباني ام ، بزي که توي روز مردگان
هر سال پرت مي شود از روي اين ترن

کم کم که مسخ مي شوم انگار مرده ام
يک گوسفند خر به اميد دو گورکن

ماهي که سرخ گشته چرا سبز مي شود
حتما براي خوردن يک سوشي خفن

ميمون و اسب و مار و سگ و خوک در خفا
آهسته مي روند خيابان پنج تن   

کلا تمام جانوران جمع گشته اند
من هم رئيس تازه ورودم در انجمن 

یا محول الحال واهل حال (پیری متحول میشود)


آقا به خدا تقصیر من چیه، دیشب(این دیشب بودنش مهمه بعدا میفهمن اونایی که باید) خسته و کوفته ساعت 10 شب از کلاس اومدیم سوار ون شدیم.یارو نمدونم کی بود برگشته میگه شما چی میخونی؟ گفتم کتاب روزنامه هر چی گیرم بیاد.حالا چون شمایی ... .بعد جدی شد با یه حالت سرخوردگی گفت یک چیزی بهت میگم، علوم اداری بهترین دخترا رو داره.یک هه هه هه ای زدیم و گفتم آقای مجری نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم باز گیر داده بود که نه بهترینها... .گفتم شما خودت چی میخونی گفت ریاضی.گفتم جل الخالق.آخرای مسیر بود برگشت گفت ولی چیزی که گفتم رو داشته باش و اینکه هر کی هم پا داد برو .... هر کی... .(این نقاط خدای نکرده حرف بی تربیتی نیست ها قابل بیان نیست.)

حالا ما سخت تو فکر بودیم یادم از کرده ی خویش آمد و هنگامی که آیت صدیقی اومد مسجد دانشگاه سال پیش با بچه ها دورش کردیم حق العملکار پرسید استاد یک جمله یک جمله بگین ما از شما داشته باشیم برگشت یه نگاهی کرد گفت: به آنچه میدانی عمل کن.

بعد این اتفاق یه دوسه تا اتفاق دیگه هم افتاد که من مطمئن شدم اینها نشانه هاییست برای خردمندان.میدونی چی میگم چرا از بین اینهمه من؟

حالا شما باشی چی کار میکنی؟

بگذریم، حدیث هفته:قبلش میگه چرا همش حضرت داشته رد میشده حدیث میگفته؟با احتساب بحارالانوار ایشان کل زندگی رو در رفت و آمد بوده.اتفاقا این دفعه حضرت داشته رد میشده 25 صدم بهش دادن قبول شده.نه شوخی کردم درساش خوب بود ولی این بار حضرت وارد حمام می شود.به تک تک اجزای این وبلاگ خوب دقت کنید:

http://mjt-tanha.blogfa.com/post-535.aspx

شیوا از کویت : 

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://almoshtaghoon.persiangig.com/_%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%20%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%20%D8%AC%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87_%E2%80%8E.mp4

آها ما در ضمن این روزا درگیریم دیر دیر میایم فقط همینقدر بهتون بگم که به من رای دهید من خادم دانشجویانم.

...

                       http://www.youtube.com/watch?v=T2h8-dX9ob0&feature=related



کلا تو اختیار مرا جبر می کنی

خب داستان ازین قراره که بعد از انجام بعضی کار ها به این نتیجه رجینا (اس) رسیدم که :

I'm not my own , it's not my choice  ... گفتم ببینم حالا دست کی پشت پرده س که دیدم قضیه بیخ داره و  ایادی بیگانه ( کامو ) ربطی به این موضوع ندارن و همش زیر سر کالیگولاست حالا که دنیا پیش نگام گوئرنیکاست ................................................................................................................................................

شخصي ست اشتباهي و لفظي ست اشتباه
يا او ، شبيه ماه شده يا که هست ماه

آن شخص توي مدرسه استاد من شده 
تک ماده را زده ، خود فرهاد من شده

اينجا بدون او ، خودش آغاز انتهاست
شايد براي اين که زبانم خوش اشتهاست

دائم حليم و شوله و بلغور مي کند
چين و چروک و روسيه را جور مي کند

با فيلم هيچ ، کليه را رشد مي دهد
يعني که چيز را ، ديه را رشد مي دهد

با هر نفس که حدودا سه ساعت است
جمعا مساحت ريه را رشد مي دهد

هم شعرهاي چرت مرا محو مي کند
هم پول آب تصفيه را رشد مي دهد

زنده مرا درون خودم دفن مي کند
شانس وقوع مرثيه را رشد مي دهد

کلا شبيه بازي شطرنج مي شود
توليد نفت سوريه را رشد مي دهد

با زاني شبيه خودش ، اُخت مي شود
تعداد حد زانيه را رشد مي دهد

انگار اين زبان به خودش گاز مي زند
با ارتعاش خون خودش ، جاز مي زند

راضي نمي شود ، عددي گنگ مي شود
با راديکالِ دو ، خود کينگ کنگ مي شود

در لابه لاي ورنيکه آشوب مي کند
مفهوم سِهرِه را نُت دارکوب مي کند

از روي پايگاه خودش رد که مي شود
با پورشه اش ، هر آنچه نبايد که مي شود

بوقي به وسعت همه ي راه مي زند
با گريه هاي مسخره ، قاه قاه مي زند

شش ماهه آمده توي اين فست فود سرد
يک ساندويچ گرم ، به اکراه مي زند

شايد براي دفن تمام اضافه ها
کلا براي نفت خودش چاه مي زند

از روي قلعه مي پرد و با همان پرش
سرباز ساده را عوضِ شاه مي زند

درگير هيچ مي شود و پول مي خورد
خود را که مي فروشد و بنگاه مي زند

شب مي شود دوباره و من ول معطلم
با يک نگاه خسته و يک کاغذ و قلم

با هر چه مي شود به خودم مشت مي زنم
يعني همانکه را که مرا کشت ، مي زنم

تصوير را بهانه ي آن کار مي کنم
خونم که پاک مي شود ، انکار مي کنم

قاضي مرا براي خودش حرف مي زند
توپّش پر است و توي سرم برف مي زند

قاضي! مرا به شر و تو را هم به سانسورم
من قتل عام کل بشر تو آسانسورم

من نيستم خودم که مرا خودکشي کنم
با مرگ کليه به کبد ، دلخوشي کنم

ويروسيم که در همه تکثير مي شوم
با ساندويچ مغز و زبان ، سير مي شوم

تصدير زندگيّ من اين بار گريه نيست
کم کم درون قافيه تصدير مي شوم

جزئا براي لاش خودم قبر مي کنم
کلا ، براي جامعه تخمير مي شوم

با شيشه هاي زمزم و پپسي که دوستم
با حرکتي شبانه بواسير مي شوم

تقصير من که نيست خدايم درونگراست
با اين وجود ، يکسره تکفير مي شوم

سي درصدم که يک شبه تصعيد مي شود
خورشيد مي زند ، و که تبخير مي شوم

حرفي نيامد از تو درين شعر پا به ماه
تو کاملا مني که مرا هستي اشتباه

شعرم تسلسلي ست که تاب ترا نداشت
تکرار کرد تو را ، کتاب ترا نداشت

آهسته توي حافظه ام گاو مي شوي
يعني که مي پرستمت و لاو مي شوي

با يک جواب چشم مرا ابر مي کني
کلا تو اختيار مرا جبر مي کني
 
من عنکبوتي ام که مرا مسخ مي کني
اين خط بي سواد مرا نسخ مي کني

حکمي حکومتي به تو ابلاغ مي کنم
با يک نگاه ساده مرا فسخ مي کني

ديگر توان قافيه و وزن ته کشيد
حالا تمام مي کني ام تا شبي سفيد