آخه جالبیش اینجاست که این نیز بگذرد ...

انگار بار ديگر از اين {{ورطه}} رد شديم
هر دو کلک زديم و شنا را بلد شديم

کم کم کاريکاتور که کشيديم روي سقف 
با عکس هاي سر به هوا مستند شديم

با ضرب هاي ماه ــ که مجنون نخورده بود ــ
بي احتساب او ، وسط جذر ، مد شديم

نقدا کباب غاز همان ماست ، خواستيم
کلي ثواب کنيم ولي خــــــوب ، بد شديم

در لابه لاي زنده گي روحبخشمان
خود را فروختيم به مرگ و جسد شديم
 
مثل همان سگي که عرق خورد و ريخت ، هي
خورديم و ريختيم ولي روش سد شديم

حد را که مي زدند شکستيم و سيل شد
در خود که غرق شديم ، شنا را بلد شديم