گويند شيخ بهلول بستري از نوادگان شيخ بهلول شبستري بود كه چون شب و روز برايش فرقي نداشت و پيوسته در خدمت خلق بود، مريدان را فرموده بود كه "شب" را از نامش بزدايند و خود را "شيخ بهلول بستري" ناميده بود و گاهي خود را دكتر ميناميد كه گفته مي شد از شدت علاقه به بستري شدن  به اين سو گرايش داشت. حاليا ذكري از شيخ ما:

 

در جرايد آورده بودند که : هدفمندي يارانه ها تاثير چنداني بر قيمت مسکن ندارد.

شيخ را گفتند اين تاثير “نه چندان زياد” چقدر است؟
شيخ فرمود پنجاه شصت ميليون !


و مريدان گريستند و يقه را پاره کردند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزي شيخ در اينترنت به صفحات فيلتر شده مي نگريست و مي فرمود :
"در اينجا چيزي مي بينم که شما نمي بينيد."

گفتند چه چيز مي بيني يا شيخ؟

فرمود : آزادي مطلق !

و مريدان گريستند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شيخ را گفتند نياز به مسکن کم شده.

شيخ بگفت : و نياز به قبر زياد !

و مريدان گريستندي.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزي شيخ را گفتند چرا هواشناسي دماي هوا را کم اعلام همي کردندي ؟

گفت : از براي اينکه مردمان خنک تر گردند.

و مريدان نعره زدند و از هوش رفتند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شیخ را گفتند قيمت زرد آلو آذربايجان 1000تومان است.

گفت "خب نخريد."

مريدان سر به ديوار کوفتندي.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزي پرسيدند فزودن قيمت گاز از براي چيست ؟

فرمود" از براي رونق نساجي و هاکوپيان."

و مريدان همي گريستند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزي شيخ از بازار گذر کردي ، گوسفند مذبوحي را ديد در قصابي آويزان و
مردمان هيچ يک توان و ياراي خريد نداشت.

شيخ فرمود : عمر اين گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.

و مريدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شيخ روزي با مريدان از بازار ميوه فروشان گذر کرد و گيلاسي ديد که کرمي
در آن لوليده و به ولع تمام گيلاس همي خورد.

شيخ گريست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگريش . عمري زيستم و نتوانستم چارکي گيلاس بخرم.

دست ما کوتاه و خرما بر نخيل

آسمان و زمين بر ما شده بخيل

و مريدان رم کردند و سر به بيابان گذاشتند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزي از شيخ پرسيدند اگر زنان همه چادري و تمام حجاب شوند ديگر چه چيز مردان را فاسد کند ؟

گفت : دماغ زنان !

و مريدان فغان کردند و نعره ها زدند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

شیخ به پاره ای از مریدانش دستور داد تا برای رسیدن به صبر، چهل روز در

بیابان معتکف بشدندی، مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی که

یا شیخ، راه دیگری هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟

شیخ فرمود آری یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران

مریدان همی نعره ای کشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی

----------------

شیخ را گفتند:همی عباده از شوی خود چهار ماه و ده روز ارث برد

شیخ گفت:هر آیینه چهل سال و ده ماه میبردی بهتر میبود

و مریدان رم کردندی

-------------

شیخ را گفتند: در آینده شیخ علی اکبر نامی از نوادگان شما با حضرت به مباحثه 

مشغول گشتندی

شیخ فرمود:علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل بل افضل منهم

ولی در این بین حسن آقا آنشب از خواب ناز فرو ماندندی

و مریدان به بیابانهای اطراف مشهد از قبیل سیدی و خلج سر گذاشتندی از برای همدردی 

با حسن آقا

ویادگاری کردندی:«لا لیل کلیلک یا حسن آقا»

----------

شیخ ما را گفتند که فلان کس بر روي آب مي رود.گفت:سهل است، ناو "سي وي اف" نيز بر آب رود! گفتند فلان کس در هوا مي پرد؛ گفت:"اف 15" نيز در هوا ميپرد! گفتند فلان کس در لحظه اي از شهري به شهر ديگر ميرود! شيخ گلويي صاف کرد و گفت:چه جاي شگفت است که "گوگل إرس " نيز چنين کند!
 ديگري خواست تا چيزي بگويد که شيخ قفايي بر وي زد و گفت: شات د فاک آپ إوري بادي! اين چنين چيزها را چندان قيمتي نيست! مرد آن است که تمام اينها دانسته و باز بي کلّه به سفارت ايشان يورش برد!! مريدان چون پارت آخر را شنيدند مويه کنان ني در سانديس زده سه روز و سه شب تمام خشتک بر سر کشيدند!
-----------

در ظهر تابستاني شيخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.

و مريدان گريستند.

شيخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من مي گويم که نبايد بگريستيد !

و مريدان غش غش خنديدند !